ممکن است یک سازمان سند استراتژی قابل دفاعی داشته باشد، مدیران درباره اهداف بلندمدت صحبت کنند و حتی مجموعهای از پروژهها و KPIها نیز تعریف شده باشند؛ اما چند ماه بعد، بخش بزرگی از سازمان همچنان بر اساس همان اولویتهای قبلی کار کند.
در چنین شرایطی، مسئله الزاماً «ضعف استراتژی» نیست. بسیاری از مشکلات زمانی شکل میگیرند که جهتگیری کلان سازمان نتواند به تصمیم، بودجه، مسئولیت، پروژه و رفتار روزانه واحدها تبدیل شود.
دلایل شکست اجرای استراتژی معمولاً در همین فاصله میان تصمیم مدیریتی و عملکرد واقعی سازمان شکل میگیرند؛ جایی که استراتژی باید از سطح هیئتمدیره عبور کند و به اهداف واحدها، تخصیص منابع و انتخابهای روزانه مدیران تبدیل شود.
اگر سازمان جهتگیری مشخصی دارد اما نمیتواند آن را به اهداف، واحدها و اقدامات عملیاتی منتقل کند، طراحی درست پیادهسازی استراتژی در سازمان میتواند این فاصله را کاهش دهد.
- شکست اجرای استراتژی دقیقاً یعنی چه؟
- ۹ مانع اصلی پیادهسازی استراتژی در سازمان
- ۱. سازمان انتخاب و اولویت واقعی ندارد
- ۲. مدیران ارشد درباره استراتژی توافق واقعی ندارند
- ۳. استراتژی برای واحدها ترجمه نمیشود
- ۴. بودجه با اولویتهای استراتژیک ارتباط ندارد
- ۵. تعداد پروژههای استراتژیک از ظرفیت سازمان بیشتر است
- تا اینجا چه الگویی دیده میشود؟
- ۶. مالکیت اهداف و پروژههای استراتژیک مبهم است
- ۷. شاخصهای نادرست جای نتیجه را گرفتهاند
- ۸. جلسات اجرای استراتژی به گزارش وضعیت تبدیل میشوند
- ۹. فرهنگ سازمانی در برابر استراتژی جدید مقاومت میکند
- ۹ مانع اجرای استراتژی در یک نگاه
- نقشه اقدام اصلاحی برای سازمانی که استراتژی آن اجرا نمیشود
- از کدام مانع باید اصلاح را شروع کنیم؟
- نمونه کوتاه: چرا یک برنامه رشد وارد اجرا نشد؟
- آیا مشکل از استراتژی است یا اجرای آن؟
- جمعبندی
- سوالات متداول
شکست اجرای استراتژی دقیقاً یعنی چه؟
شکست اجرای استراتژی فقط به این معنا نیست که یک هدف مالی محقق نشده باشد. گاهی سازمان بخشی از اهداف را محقق میکند، اما این نتایج ارتباط مشخصی با جهتگیری استراتژیک ندارند.
برای مثال، ممکن است فروش افزایش پیدا کند، اما رشد از مشتریانی ایجاد شده باشد که سازمان اساساً قصد تمرکز بر آنها را نداشته است. یا ممکن است تعداد زیادی پروژه با عنوان «استراتژیک» اجرا شوند، اما هیچکدام مزیت رقابتی یا قابلیت موردنیاز سازمان را تقویت نکنند.
در ارزیابی مشکلات اجرای استراتژی باید حداقل سه سطح از یکدیگر تفکیک شوند:
از استراتژی تا نتیجه؛ زنجیرهای که نباید قطع شود
مرحله ۱
انتخاب استراتژیک
مرحله ۲
هدف و اولویت
مرحله ۳
ترجمه برای واحدها
مرحله ۴
منابع و پروژهها
مرحله ۵
پایش و اصلاح
اگر یکی از این حلقهها ضعیف باشد، سازمان میتواند سند استراتژی داشته باشد اما در عمل وارد مسیر دیگری شود.
۹ مانع اصلی پیادهسازی استراتژی در سازمان
موانع پیادهسازی استراتژی معمولاً مستقل از یکدیگر نیستند. نبود اولویت باعث افزایش پروژهها میشود؛ پروژههای زیاد مالکیت را مبهم میکنند؛ نبود مالکیت جلسات را به گزارشدهی تبدیل میکند و در نهایت منابع بین دهها فعالیت پراکنده میشوند.
به همین دلیل، هدف فقط پیدا کردن یک «مقصر» نیست. باید معماری اجرای استراتژی بررسی شود.
01
نبود انتخاب واقعی
همه چیز همزمان «اولویت» است.
02
توافق نداشتن مدیران
هر مدیر برداشت متفاوتی از استراتژی دارد.
03
ترجمه نشدن برای واحدها
استراتژی در سطح مدیران باقی میماند.
04
بودجه نامرتبط
منابع از اولویتها پیروی نمیکنند.
05
تعداد زیاد پروژهها
تمرکز و ظرفیت اجرایی از بین میرود.
06
مالکیت مبهم
مسئول نتیجه مشخص نیست.
07
شاخصهای نادرست
فعالیت سنجیده میشود، نه نتیجه.
08
جلسات گزارشمحور
اطلاعات ارائه میشود اما تصمیم شکل نمیگیرد.
09
مقاومت فرهنگی
رفتارها با مسیر جدید هماهنگ نمیشوند.
۱. سازمان انتخاب و اولویت واقعی ندارد
اولین مانع زمانی شکل میگیرد که سازمان به جای انتخاب، فهرستی طولانی از خواستهها ایجاد میکند.
افزایش درآمد، توسعه بازار، بهبود رضایت مشتری، کاهش هزینه، تحول دیجیتال، توسعه محصول، افزایش بهرهوری، تقویت برند و توسعه منابع انسانی همگی میتوانند اهداف مطلوبی باشند؛ اما وقتی همه آنها همزمان «استراتژیک» محسوب شوند، هیچکدام در عمل اولویت نیستند.
استراتژی باید مشخص کند منابع محدود سازمان در یک دوره مشخص روی چه موضوعاتی متمرکز خواهند شد و چه موضوعاتی فعلاً در اولویت پایینتری قرار میگیرند.
تست اولویت استراتژیک
اگر اضافه شدن یک پروژه جدید باعث حذف، تعویق یا کاهش منابع پروژه دیگری نمیشود، احتمالاً سازمان هنوز مفهوم واقعی اولویت را وارد نظام تصمیمگیری نکرده است.
نشانههای نبود اولویت واقعی
- تعداد اهداف استراتژیک بسیار زیاد است.
- تقریباً همه پروژههای سازمان عنوان «استراتژیک» دارند.
- مدیران حاضر نیستند فعالیتهای کماهمیتتر را متوقف کنند.
- منابع میان حوزههای متعدد به شکل مساوی پخش میشوند.
- اولویت جدید به سازمان اضافه میشود اما چیزی از برنامه قبلی حذف نمیشود.
در چنین شرایطی، مشکل اجرای استراتژی از پایین سازمان شروع نشده است؛ خود مدیریت ارشد هنوز انتخابهای دشوار موردنیاز برای اجرای استراتژی را انجام نداده است.
۲. مدیران ارشد درباره استراتژی توافق واقعی ندارند
در بسیاری از سازمانها، مدیران در جلسه تدوین استراتژی با یک سند موافقت میکنند؛ اما این توافق الزاماً به معنای داشتن تفسیر یکسان از آن نیست.
برای مثال، عبارت «رشد در بازار سازمانی» ممکن است برای مدیر فروش به معنای افزایش تعداد مشتریان باشد، برای مدیر محصول به معنای توسعه امکانات جدید و برای مدیر مالی به معنای افزایش ارزش قراردادهای فعلی.
وقتی این برداشتها قبل از اجرا شفاف نشوند، هر واحد نسخه خود را از استراتژی اجرا خواهد کرد.
اگر پاسخ مدیران تفاوت زیادی داشته باشد، اجرای استراتژی قبل از رسیدن به واحدهای عملیاتی دچار شکاف شده است.
۳. استراتژی برای واحدها ترجمه نمیشود
یکی از مهمترین دلایل شکست اجرای استراتژی این است که استراتژی در سطح سازمان تعریف میشود، اما واحدهای مختلف نمیدانند این جهتگیری چه تغییری در اولویتهای آنها ایجاد میکند.
عبارتهایی مانند «رهبری بازار»، «تمرکز بر مشتری»، «رشد پایدار» یا «تحول دیجیتال» برای اجرا کافی نیستند.
واحد فروش باید بداند روی کدام مشتری تمرکز کند. محصول باید بداند چه قابلیتهایی در اولویت هستند. عملیات باید ظرفیت موردنیاز را تشخیص دهد و منابع انسانی باید مشخص کند چه شایستگیهایی برای اجرای مسیر جدید لازماند.
این فرآیند همان نقطهای است که Cascade اهداف اهمیت پیدا میکند.
نمونه ترجمه یک اولویت سازمانی
سطح سازمان
رشد بازار B2B
تمرکز روی شرکتهای متوسط در یک صنعت مشخص
فروش
افزایش Pipeline مناسب
تعریف دقیق ICP و تمرکز روی حسابهای هدف
محصول
کاهش مانع خرید
بهبود قابلیتهای موردنیاز مشتری سازمانی
عملیات
افزایش ظرفیت تحویل
آمادگی برای استقرار قراردادهای بزرگتر
ترجمه استراتژی به واحدها به این معنا نیست که هدف کلان را کپی کنیم و زیر نام هر واحد قرار دهیم. هر واحد باید مشخص کند برای تحقق نتیجه سازمانی، چه سهمی در زنجیره ارزش دارد.
۴. بودجه با اولویتهای استراتژیک ارتباط ندارد
یکی از واضحترین نشانههای شکست اجرای استراتژی زمانی دیده میشود که مدیریت از «اولویتهای جدید» صحبت میکند اما بودجه تقریباً بر اساس الگوی سال گذشته توزیع میشود.
منابع مالی یکی از قدرتمندترین سیگنالهای سازمانی هستند.
اگر استراتژی میگوید توسعه یک بازار جدید اولویت است اما بودجه استخدام، محصول، فناوری و بازاریابی همچنان به فعالیتهای قبلی اختصاص پیدا میکند، سازمان پیام متفاوتی از چیزی که در سند استراتژی نوشته شده دریافت میکند.
بودجهریزی سنتی
سال قبل + تعدیل
هر واحد تقریباً منابع قبلی خود را حفظ میکند و استراتژی تأثیر محدودی بر تخصیص منابع دارد.
بودجهریزی همراستا با استراتژی
اولویت → قابلیت → منابع
منابع از فعالیتهای کماولویت به قابلیتها و پروژههایی منتقل میشوند که اجرای استراتژی به آنها وابسته است.
بودجه باید نشان دهد سازمان واقعاً به چه چیزی اهمیت میدهد، نه اینکه فقط هزینههای گذشته را برای یک سال دیگر تمدید کند.
۵. تعداد پروژههای استراتژیک از ظرفیت سازمان بیشتر است
یک خطای رایج این است که بعد از تدوین استراتژی، برای هر هدف چند پروژه تعریف شود. در مدت کوتاهی سازمان با دهها پروژه مواجه میشود که همگی عنوان «استراتژیک» دارند.
مسئله فقط تعداد پروژهها نیست. هر پروژه از ظرفیت مدیریتی، بودجه، نیروی متخصص و زمان تصمیمگیری استفاده میکند.
وقتی پروژههای زیادی همزمان فعال باشند:
- توجه مدیران میان موضوعات مختلف تقسیم میشود.
- وابستگی میان پروژهها مدیریت نمیشود.
- نیروی کلیدی روی چند پروژه همزمان کار میکند.
- تصمیمها به دلیل ازدحام پروژهها دیرتر گرفته میشوند.
- پروژههای کماثر نیز به دلیل هزینههای انجامشده ادامه پیدا میکنند.
سه سؤال برای پاکسازی سبد پروژههای استراتژیک
اثر
این پروژه مستقیماً به کدام اولویت استراتژیک کمک میکند؟
وابستگی
اگر پروژه متوقف شود، کدام هدف استراتژیک آسیب میبیند؟
تمرکز
آیا اثر این پروژه از مصرف منابع آن بیشتر است؟
در بسیاری از موارد، افزایش احتمال اجرای استراتژی نه با شروع پروژه جدید، بلکه با توقف بخشی از پروژههای موجود آغاز میشود.
تا اینجا چه الگویی دیده میشود؟
پنج مانع اول نشان میدهند که شکست استراتژی سازمان لزوماً نتیجه کمکاری کارکنان نیست. در بسیاری از موارد، قبل از اینکه اجرا به سطح کارکنان برسد، چند مشکل مدیریتی شکل گرفته است:
# چرا استراتژیها در مرحله اجرا شکست میخورند؟ ۹ مانع سازمانی — بخش دوم
“`html
۶. مالکیت اهداف و پروژههای استراتژیک مبهم است
ممکن است یک هدف در سند استراتژی کاملاً روشن باشد، اما در زمان اجرا مشخص نباشد دقیقاً چه کسی باید پاسخگوی نتیجه آن باشد.
عبارتهایی مانند «فروش و بازاریابی مسئول توسعه بازار هستند» یا «واحد فناوری باید تحول دیجیتال را پیش ببرد» مالکیت واقعی ایجاد نمیکنند. وقتی چند واحد بهصورت همزمان مسئول یک نتیجه باشند اما یک مالک مشخص وجود نداشته باشد، در زمان بروز مشکل معمولاً هر واحد بخشی از مسئولیت را به واحد دیگری نسبت میدهد.
مالکیت استراتژیک فقط تعیین یک نام در کنار پروژه نیست. مالک باید بتواند درباره منابع، وابستگیها، موانع و تصمیمهای موردنیاز موضوع را در سطح مدیریت ارشد پیگیری کند.
نشانههای مالکیت مبهم
- در جلسه، چند مدیر از یکدیگر میپرسند «این موضوع دست چه کسی بود؟»
- یک پروژه مدیر دارد اما کسی پاسخگوی نتیجه کسبوکاری آن نیست.
- وابستگی میان واحدها بارها باعث تأخیر میشود.
- مالک هدف برای حل موانع اختیار کافی ندارد.
- در زمان عدم تحقق نتیجه، مسئولیت بین چند واحد تقسیم میشود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط مدیریت پروژه نیست. ممکن است خود رابطه استراتژی و ساختار سازمان نیازمند بازبینی باشد؛ زیرا ساختار اختیار و پاسخگویی باید بتواند از اولویتهای استراتژیک پشتیبانی کند.
۷. شاخصهای نادرست جای نتیجه را گرفتهاند
یکی دیگر از موانع پیادهسازی استراتژی زمانی ایجاد میشود که سازمان فعالیتهای زیادی را اندازهگیری میکند، اما نمیتواند بگوید آیا این فعالیتها واقعاً به نتیجه استراتژیک منجر شدهاند یا خیر.
تعداد جلسات فروش، تعداد کمپینها، تعداد آموزشها، تعداد قابلیتهای توسعهیافته یا تعداد پروژههای تکمیلشده همگی میتوانند اطلاعات مفیدی باشند؛ اما بهتنهایی نشان نمیدهند که استراتژی موفق شده است.
اگر هدف سازمان افزایش حضور در یک بخش جدید بازار باشد، «تعداد تماسهای فروش» نتیجه نیست. باید مشخص شود آیا تعداد فرصتهای واجد شرایط، نرخ تبدیل، ارزش قرارداد یا سهم درآمد از بازار هدف تغییر کرده است یا خیر.
| هدف استراتژیک | شاخص فعالیتی ضعیف | شاخص نتیجه مناسبتر |
|---|---|---|
| رشد در بازار B2B | تعداد تماس فروش | درآمد و Pipeline از سگمنت هدف |
| بهبود تجربه مشتری | تعداد جلسات آموزش پشتیبانی | نرخ حفظ، زمان حل مسئله و رضایت مشتری |
| توسعه محصول جدید | تعداد قابلیتهای ساختهشده | نرخ استفاده، پذیرش و درآمد محصول |
| افزایش بهرهوری | تعداد پروژههای بهبود | کاهش زمان، هزینه یا ظرفیت آزادشده |
شاخص خوب باید به مدیر کمک کند تصمیم بگیرد. اگر تغییر یک KPI هیچ تغییری در تصمیم مدیریت ایجاد نمیکند، باید پرسید آیا این شاخص واقعاً برای کنترل استراتژیک ضروری است یا فقط بخشی از عادت گزارشدهی سازمان شده است.
یک خطای رایج
داشتن دهها KPI الزاماً کنترل بیشتری ایجاد نمیکند. گاهی افزایش تعداد شاخصها باعث میشود مهمترین سیگنالهای مربوط به اجرای استراتژی در میان حجم گزارشها گم شوند.
۸. جلسات اجرای استراتژی به گزارش وضعیت تبدیل میشوند
جلسهای که در آن مدیران بهترتیب اسلایدهای خود را ارائه میکنند، درصد پیشرفت پروژهها را میخوانند و جلسه بدون تصمیم مشخص پایان پیدا میکند، جلسه اجرای استراتژی نیست.
هدف اصلی جلسه استراتژیک باید تصمیمگیری درباره انحرافها، موانع، فرضیات و تخصیص منابع باشد.
برای مثال، اگر پروژهای سه ماه از برنامه عقب است، گزارش تأخیر ارزش محدودی دارد. مدیریت باید بداند:
- علت اصلی تأخیر چیست؟
- اثر آن بر نتیجه استراتژیک چیست؟
- چه گزینههایی برای اصلاح وجود دارند؟
- چه تصمیمی باید همین حالا گرفته شود؟
- آیا ادامه پروژه هنوز توجیه دارد؟
تفاوت جلسه گزارش و جلسه اجرای استراتژی
جلسه گزارشمحور
- چه کارهایی انجام شد؟
- درصد پیشرفت چقدر است؟
- چه اتفاقی افتاد؟
- چه گزارشی باید ارائه شود؟
جلسه تصمیممحور
- کدام نتیجه از مسیر خارج شده است؟
- چرا انحراف ایجاد شده؟
- چه تصمیمی لازم است؟
- چه منبعی باید جابهجا شود؟
جلسات مؤثر اجرای استراتژی باید بخشی از یک ریتم مدیریتی باشند؛ نه رویدادی که فقط در پایان فصل برای تهیه گزارش برگزار میشود.
خروجی هر جلسه باید چه باشد؟
تصمیم
چه چیزی تغییر میکند؟
مالک
چه کسی پیگیری میکند؟
مهلت
تا چه زمانی؟
معیار بازبینی
از کجا بفهمیم اصلاح شد؟
۹. فرهنگ سازمانی در برابر استراتژی جدید مقاومت میکند
آخرین مانع، معمولاً بعد از شروع اجرا آشکارتر میشود. استراتژی جدید ممکن است از سازمان رفتارهایی بخواهد که با عادتها، انگیزهها یا قواعد غیررسمی موجود سازگار نیستند.
برای مثال، سازمان ممکن است «نوآوری» را بهعنوان اولویت اعلام کند، اما شکست در آزمایشهای جدید را تنبیه کند. ممکن است «همکاری بین واحدی» را مطالبه کند، اما نظام پاداش فقط عملکرد مستقل هر واحد را بسنجد.
در این شرایط، کارکنان معمولاً رفتارهایی را ادامه میدهند که سازمان عملاً به آنها پاداش میدهد؛ نه الزاماً رفتارهایی که در سند استراتژی نوشته شدهاند.
در برخی سازمانها، مشکل اجرای استراتژی با چند جلسه اطلاعرسانی یا آموزش حل نمیشود. اگر نقشها، انگیزهها، ساختار قدرت و رفتار مدیران با استراتژی جدید ناسازگار باشند، مداخله عمیقتر در حوزه توسعه سازمان لازم است.
نشانههای مقاومت فرهنگی
- مدیران در جلسه از استراتژی حمایت میکنند اما تصمیمهای روزانه متفاوتی میگیرند.
- کارکنان تغییر را پروژهای موقت میدانند.
- واحدها اطلاعات یا منابع خود را با دیگران به اشتراک نمیگذارند.
- اشتباه در مسیر تغییر هزینه شخصی بالایی برای کارکنان دارد.
- نظام ارزیابی عملکرد رفتارهای قدیمی را تقویت میکند.
۹ مانع اجرای استراتژی در یک نگاه
| مانع | نشانه قابل مشاهده | محور اصلاح |
|---|---|---|
| نبود انتخاب واقعی | همه چیز اولویت است | کاهش و شفافسازی اولویتها |
| عدم توافق مدیران | برداشتهای متفاوت از استراتژی | همراستاسازی مدیریت |
| ترجمه نشدن برای واحدها | اهداف واحدها بدون تغییر میمانند | Cascade اهداف |
| بودجه نامرتبط | منابع منطق سال گذشته را دنبال میکنند | تخصیص منابع استراتژیک |
| پروژههای زیاد | ظرفیت سازمان پراکنده میشود | مدیریت سبد پروژه |
| مالکیت مبهم | مسئول نتیجه مشخص نیست | مالک و اختیار روشن |
| شاخصهای نادرست | فعالیت جای نتیجه سنجیده میشود | بازطراحی KPI و KR |
| جلسات گزارشمحور | گزارش زیاد، تصمیم کم | ریتم جلسات تصمیممحور |
| مقاومت فرهنگی | رفتار واقعی با اولویت جدید سازگار نیست | ساختار، انگیزه و رفتار مدیریتی |
نقشه اقدام اصلاحی برای سازمانی که استراتژی آن اجرا نمیشود
شناسایی مشکلات فقط مرحله اول است. اگر سازمان بخواهد اجرای استراتژی را اصلاح کند، بهتر است بهجای راهاندازی همزمان چند برنامه تغییر، از یک توالی مشخص استفاده کند.
اولویتهای استراتژیک را دوباره تثبیت کنید
قبل از اصلاح KPI یا جلسات، مشخص کنید سازمان واقعاً روی چه سه تا پنج نتیجه اصلی تمرکز دارد.
- کدام اهداف هنوز معتبر هستند؟
- چه چیزی باید متوقف شود؟
- کدام موضوع بیشترین منابع را دریافت خواهد کرد؟
استراتژی را برای واحدها ترجمه کنید
برای هر اولویت مشخص کنید فروش، محصول، عملیات، مالی، فناوری و منابع انسانی چه نقشی در تحقق نتیجه دارند.
بودجه و پروژهها را با اولویتها تطبیق دهید
پروژههایی که ارتباط مشخصی با اولویتها ندارند، باید متوقف، ادغام یا به سطح عملیاتی منتقل شوند.
مالک، اختیار و شاخص را مشخص کنید
هر نتیجه باید مالک مشخص، چند شاخص محدود و مسیر روشن برای حل موانع داشته باشد.
ریتم بازبینی و تصمیمگیری ایجاد کنید
جلسات دورهای باید انحراف، علت و تصمیم اصلاحی را بررسی کنند؛ نه اینکه فقط گزارش وضعیت ارائه دهند.
از کدام مانع باید اصلاح را شروع کنیم؟
همه سازمانها نیاز ندارند هر ۹ حوزه را همزمان بازطراحی کنند. نقطه شروع باید مانعی باشد که بیشترین اثر را بر سایر مشکلات ایجاد کرده است.
اثر بالا / اصلاح سریعتر
اقدام فوری
شفاف کردن اولویتها، کاهش پروژهها یا تعیین مالک مشخص
اثر بالا / اصلاح دشوارتر
تغییر ساختاری
اصلاح ساختار، نظام انگیزشی، بودجه یا نقش مدیران
اثر نامشخص / قابلیت آزمایش
پایلوت
اجرای مدل جدید جلسات یا Cascade در یک واحد منتخب
اثر پایین
تعویق
اقداماتی که فعلاً منابع میگیرند اما مانع اصلی را حل نمیکنند
نمونه کوتاه: چرا یک برنامه رشد وارد اجرا نشد؟
در این مثال، مسئله با تعیین هدف فروش بالاتر حل نمیشود. ابتدا باید بودجه، ظرفیت محصول، اهداف فروش، مالکیت و نظام پایش با استراتژی ورود به بازار هماهنگ شوند.
آیا مشکل از استراتژی است یا اجرای آن؟
این یکی از مهمترین سؤالاتی است که مدیریت باید قبل از شروع اقدامات اصلاحی پاسخ دهد.
اگر فرضیات بازار، ارزش پیشنهادی یا انتخابهای اصلی اشتباه باشند، اجرای قوی نیز نتیجه مطلوب ایجاد نمیکند. در مقابل، اگر جهتگیری قابل دفاع باشد اما واحدها، بودجه، پروژهها و شاخصها با آن هماهنگ نشده باشند، مسئله اصلی در معماری اجرا قرار دارد.
| سؤال | احتمال مشکل در طراحی | احتمال مشکل در اجرا |
|---|---|---|
| بازار یا مشتری هدف هنوز جذاب است؟ | اگر خیر | اگر بله |
| ارزش پیشنهادی همچنان معتبر است؟ | اگر خیر | اگر بله |
| واحدها اولویتها را میدانند؟ | — | اگر خیر |
| منابع بر اساس اولویت تخصیص یافتهاند؟ | — | اگر خیر |
| مالک و شاخص نتیجه مشخص هستند؟ | — | اگر خیر |
جمعبندی
دلایل شکست اجرای استراتژی معمولاً به یک عامل محدود نمیشوند. نبود انتخاب واقعی، اختلاف میان مدیران، ترجمه نشدن استراتژی برای واحدها، بودجه نامرتبط، تعداد زیاد پروژهها، مالکیت مبهم، شاخصهای نادرست، جلسات گزارشمحور و مقاومت فرهنگی میتوانند به یکدیگر متصل شوند و فاصله میان تصمیم مدیریت و عملکرد واقعی سازمان را افزایش دهند.
به همین دلیل، واکنش به شکست اجرا نباید فقط شامل تعریف KPI جدید، خرید نرمافزار مدیریت عملکرد یا برگزاری جلسات بیشتر باشد.
ابتدا باید مشخص شود زنجیره اجرا دقیقاً در کدام نقطه قطع شده است.
اگر اولویتها روشن باشند، مدیران بر سر آنها توافق داشته باشند، اهداف برای واحدها ترجمه شوند، منابع و پروژهها از همان اولویتها پیروی کنند و جلسات به تصمیم اصلاحی منجر شوند، احتمال اینکه استراتژی از سطح سند وارد رفتار واقعی سازمان شود بسیار بیشتر خواهد بود.

