چرا پرداختن به استراتژی در سازمانها سخت است؟

 

مواجهه با استراتژی در سازمان ها به دلایل مختلفی می تواند چالش برانگیز باشد.

درک عمیق از دینامیکهای سازمان

اولاً، نیاز به درک عمیق از محیط داخلی و خارجی سازمان، از جمله روندهای بازار، ترجیحات مشتری و چشم انداز رقابتی دارد. این شامل جمع آوری و تجزیه و تحلیل مقدار زیادی داده است که می تواند زمان بر و پیچیده باشد.

همسویی اهداف

ثانیا، همسو کردن اهداف استراتژیک بخش ها و تیم های مختلف در سازمان می تواند دشوار باشد. هر بخش ممکن است اولویت ها و اهداف خاص خود را داشته باشد و یافتن یک جهت استراتژیک مشترک که به نفع کل سازمان باشد می تواند یک کار پیچیده باشد.

مدیریت تغییر

ثالثاً، اجرای یک استراتژی مستلزم ارتباطات مؤثر و مدیریت تغییر است. این شامل جلب رضایت کارکنان در همه سطوح و اطمینان از اینکه همه مسیر استراتژیک را درک کرده و از آن حمایت می کنند، می باشد.

پویایی کسب و کار

در نهایت، ماهیت پویای محیط‌های کسب‌وکار به این معنی است که استراتژی‌ها باید به طور مداوم بازنگری و تطبیق شوند. این امر مستلزم انعطاف پذیری و چابکی بالا و همچنین توانایی پیش بینی و پاسخگویی به تغییرات بازار است.

به طور کلی، مواجهه با استراتژی در سازمان‌ها سخت است، زیرا به ترکیبی از مهارت‌های تحلیلی، رهبری، ارتباطات و سازگاری برای پیمایش در پیچیدگی‌های دنیای تجارت نیاز دارد.

نقش مشاور استراتژی در تامین مالی استارتاپها

یک مشاور با تجربه می تواند با ارائه راهنمایی، تخصص و ارتباطات، نقش مهمی در کمک به استارتاپ برای دستیابی به تامین مالی داشته باشد. در اینجا راههایی که یک مشاور با تجربه می تواند به یک استارت آپ در تامین مالی مورد نیاز کمک کند آورده شده است:

برنامه ریزی استراتژیک: یک مشاور می تواند به یک استارتاپ کمک کند تا یک طرح تجاری واضح و قانع کننده، از جمله یک مدل مالی قوی و استراتژی رشد، تهیه کند. این امر می تواند در ارائه پایه های محکم یک کسب و کار برای سرمایه گذاران بالقوه کمک نماید.
معرفی سرمایه گذار: یک مشاور با تجربه اغلب دارای شبکه گسترده ای از ارتباطات در جامعه سرمایه گذاران است. آنها می توانند استارتاپ را به سرمایه گذاران بالقوه از جمله سرمایه گذاران خطرپذیر، سرمایه گذاران فرشته و سایر منابع مالی معرفی کنند.
آماده‌سازی طرح: یک مشاور می‌تواند به اصلاح طرح تجاری استارت‌آپ کمک کند و به برقراری ارتباط مؤثر بین ایده کسب‌وکار ، فرصت‌های بازار و پتانسیل رشد کمک نماید.
پشتیبانی Due Diligence: مشاور می‌تواند استارت‌آپ را در فرآیند due diligence (بررسی دقیق) راهنمایی کند و به تهیه تمام اسناد لازم کمک کند تا اطمینان حاصل کند که طرح استارت‌آپ به خوبی برای بررسی سرمایه‌گذاران آماده است.

کمک در مذاکرات: یک مشاور با تجربه می تواند در مرحله مذاکره، بینش ها و مشاوره های ارزشمندی ارائه دهد و به استارتاپ کمک کند تا پیچیدگی های قراردادهای سرمایه گذاری را بهتر درک کند و برای رسیدن به شرایط مطلوب آمادگی لازم را داشته باشد.
مشاوره استراتژیک: یک مشاور می تواند راهنمایی استراتژیک در مورد نوع بودجه ای که به بهترین وجه با نیازهای استارتاپ مطابقت دارد ارائه دهد، اعم از تامین مالی سهام، تامین مالی بدهی، یا گزینه های تامین مالی جایگزین.
بینش صنعت: یک مشاور با تجربه می تواند دانش و بینش ارزشمند صنعت را برای کمک به بازار نوپا و جذب سرمایه گذاران ارائه دهد.

به طور کلی، یک مشاور باتجربه می‌تواند تخصص، اعتبار و ارتباطات ارزشمندی را به روی میز بیاورد و شانس استارت‌آپ را برای تأمین بودجه مورد نیاز برای رشد و موفقیت به طور قابل توجهی افزایش دهد.

استراتژی کشورها چگونه باعث رشد و توسعه آنها میشود؟

هر کشور برای تعیین هدف‌ها و راهبردهای خود برای توسعه، امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی نیاز به یک استراتژی قوی دارد. این استراتژی‌ها معمولاً توسط دولت‌ها و سازمان‌های مرتبط تدوین می‌شوند و به منظور رسیدن به اهداف مشخص و حفظ منافع ملی اجرا می‌شوند.

استراتژی‌های کشورها برای ایجاد تمایز، رشد و توسعه معمولاً بر اساس شرایط و منابع خاص هر کشور تدوین می‌شود. اما چند مورد کلی وجود دارد که می‌تواند به ایجاد تمایز و رشد کشورها کمک کند:

  1. توسعه صنایع و فناوری: سرمایه‌گذاری در صنایع نوظهور و فناوری مدرن می‌تواند به ایجاد تمایز و رشد اقتصادی کشور کمک کند. این شامل توسعه بخش‌های مختلف صنعتی، فناوری اطلاعات و ارتباطات، پزشکی و داروسازی و سایر صنایع مرتبط می‌شود.
  2. توسعه زیرساخت‌ها: سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های حمل و نقل، ارتباطات، انرژی و آب، می‌تواند به رشد اقتصادی و توسعه کشور کمک کند.
  3. توسعه منابع طبیعی: کشورهایی که دارای منابع طبیعی غنی هستند، می‌توانند با بهره‌برداری بهینه از این منابع، تمایز ایجاد کرده و رشد اقتصادی بیشتری را تجربه کنند.
  4. توسعه بخش خدمات: توسعه بخش خدمات، از جمله گردشگری، مالی، فرهنگی و آموزشی نیز می‌تواند به ایجاد تمایز و رشد کشور کمک کند.
  5. توسعه بازارهای جدید: گسترش بازارهای صادراتی و توسعه روابط تجاری با کشورهای دیگر نیز می‌تواند به رشد و توسعه کشور کمک کند.

در متن بالا می توان بجای کشور، از شرکت، بنگاه اقتصادی، تیم، استارتاپ و شخص نیز استفاده کرد.

سوال: استراتژی کشور شما در حوزه های ذکر شده در متن بالا در این مقطع زمانی چیست؟

استراتژی و OKR

OKR با وجود اینکه ترند فعلی در بازار است اما در یک سازمان با استراتژی شفاف و Communicate شده است که OKR به نتایج مطلوب خواهد رسید. بدون استراتژی OKR یک تسک لیست است که در قالب جدید به کارکنان ارائه می شود. ریشه اصلی OKR در تعیین OKRهای استراتژیک توسط مدیران ارشد و سپس تعیین OKRهای عملیاتی توسط مدیران عملیاتی و کارشناسان زیر مجموعه در راستای OKRهای استراتژیک است. همراستایی و دانستن اینکه چرا یک کار را انجام میدهیم جوهر OKR است.

استارتاپ و انتخاب مشتری

مهمترین تصمیم در راه اندازی استارتاپ، این است که مشتری این کسب و کار چه کسی است. این محصول یا راه حل آمده است تا مشکل چه کسانی را حل کند و برای چه کسانی بیشترین ارزش را ایجاد خواهد کرد. جملاتی مانند همه مشتری ما هستند نشان از منابع نا محدود (که غیر ممکن است) و یا عدم تصمیم گیری و انتخاب استراتژی مشخص (بسیار محتمل) است.

استراتژی و ساختار

بهتر است برای استراتژی تدوین شده ساختار سازمان را باز طراحی کرد و نه برای ساختار فعلی استراتژی طراحی کرد چرا که ساختار فعلی شرکت، پاسخگوی نیازهای حال حاضر شرکت است در حالی که استراتژی به منابع و ساختاری نیاز دارد که پاسخگوی نیازهای آتی بازار باشد.

آلفرد چندلر میگوید:” ساختار از استراتژی پیروی میکند همانگونه که پای چپ از پی پای راست می آید”

تدوین استراتژی شرکتی

استراتژی چیست؟

تعریفهای متفاوتی در مورد استراتژی وجود دارد. قبل از هر چیز به مختصری در مورد ریشه واژه استراتژی می پردازیم

کلمه “استراتژی” از واژه یونانی استراتژیا (Strategia) گرفته شده است که به معنای “فرماندهی و رهبری” است. این واژه در اصل به معنای “هنر لشگرکشی فرمانده ارتش” بوده است. ریشه کلمه استراتژیا نیز استراتژوس (strategos) به معنی ژنرال جنگ و استراتوس (stratos) به معنی لشگر است.  معنای احتمالی دیگر استراتوس، لشگر اردو زده است.

کلمه “استراتژی” برای اولین بار در اوایل دهه 1800 میلادی در زبان انگلیسی استفاده شد. این کلمه از کلمه دیگری در زبان انگلیسی به نام “Stratagem” گرفته شده است که از اواخر قرن پانزدهم میلادی استفاده می‌شده است. این کلمات ریشه خود را به یونانی باز می‌گردانند، “Stratos” به معنای ارتش + “agein” به معنای رهبری کردن.

استفاده از این واژه امروزه فراتر از مفهوم اولیه خود گذشته و در تمامی عرصه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

استراتژی در هر زمینه‌ای که رسیدن به یک هدف خاص در اولویت قرار داشته باشد، نقش پررنگ‌تری دارد. هرچه مسیر دست‌یابی به هدف نهایی متلام‌تر باشد، استراتژی نیز به همان مقدار باید منعطف گردد.

از آنجایی که منابع برای رسیدن به اهداف بلند مدت و حتی کوتاه مدت محدود هستند، تعیین استراتژی اهمیت پیدا می‌کند. در اصل می‌توان گفت به بسیج کردن منابع به روشی درست، برای تحقق و رسیدن به هدف غایی استراتژی گفته می‌شود.

چرا یک سازمان به استراتژی نیاز دارد؟

یک سازمان ذینفعان مختلفی دارد. از مشتریان و کارکنان گرفته تا اعضای هئیت مدیره و سهامداران. برای اینکه بتوانیم منابع محدود سازمان را اعم از منابع انسانی، نقدینگی، دانش و تجربه و … را در راستای یک هدف خاص پیش ببریم و به آن هدف برسیم نیاز داریم استراتژی داشته باشیم.

استراتژی بیشتر از همه به درد چه کسانی در سازمان میخورد؟

با توجه به اینکه هدفگذاری یک مجموعه معمولا توسط مدیران ارشد شرکت صورت میگیرد، تصمیم این که از چه مسیری برای رسیدن به آن هدف برسیم نیز معمولا توسط ایشان گرفته میشود.

کارکنان یک شرکت نیز برای اینکه بتوانند کار خود را در راستای اهداف تعیین شده انجام دهند نیاز دارند که با استراتژی شرکت آشنا شده و فعالیتهای خود را بر طبق آن مسیر سازگار کنند.

رابطه استراتژی و تصمیم

استراتژی همان تصمیمی است که در سازمان گرفته شده است. وقتی که تصمیم گرفته میشود تصمیم A انجام شود به معنی این است که تصمیمات B، C و … انجام نشود. برای مثال در حوزه استراتژی بازاریابی در فضای غیر انحصاری، یک شرکت یا مجموعه نمیتواند همه محصولات و خدمات حوزه فعالیت خود را به همه بخشهای مشتری ارائه دهد به عبارت دیگر نمیشود هر گونه محصول را با کیفیتهای مختلف به همه مشتریان ارائه داد، چرا؟ چون منابع محدود است.

مشتریان ما چه کسانی هستند؟

مدیران عاملی یا مالک- مدیرعاملهایی که در شرکتهای کوچک و متوسط مقیاس فعالیت دارند و

  1. قصد توسعه کسب و کار خود را دارند
  2. قصد دارند سازمان خود را توسعه دهند
  3. درگیر حجم زیادی از فعالیتهای روزمره و کوتاه مدت هستند و فرصت پرداختن به برنامه های بلند مدت را ندارند
  4. نیاز به هماهنگ کردن بخشهای مختلف کسب و کار خود را در راستای اهداف مشخص را احساس میکنند
  5. احساس میکنند به آنجایی که باید نرسیده اند

 

خروجی خدمت ما

  1. سند استراتژی سازمان مشتمل بر
    1. چشم انداز
    2. ماموریت
    3. ارزشهای سازمان
    4. اهداف سازمان
    5. استراتژی سازمان
    6. استراتژی عملیاتی واحدهای سازمان
  2. آموزش مفاهیم استراتژی
  3. آشنایی بدنه سازمان با استراتژیهای سازمان
  4. پایش اجرای استراتژی در سازمان

 

اجرای استراتژی با راه اندازی OKR

OKR چیست؟

یکی از روشهای مطرح جهت پیاده سازی استراتژی در سازمانها است که اولین بار توسط شرکت گوگل مورد استفاده قرار گرفته و در حال حاضر در دنیا ترند شده است.

یکی از چالشهای اصلی استراتژی، اجرای آن است. آماری وجود دارد که حدود 10 درصد از استراتژیهای تدوین شده در شرکتها و سازمانها اجرایی میشوند.

OKR مخفف Objective+ Key Result است که در آن بر خلاف روشهای سنتی هدف گذاری که معمولا به صورت عمودی اهداف از بالا به پایین دیکته میشدند، در این روش، درک بدنه سازمان را از اهداف کلان سازمان و استراتژیها بالا میرود و هدف گذاری با روشی مشخص به صورت مشترک توسط بدنه و مدیران ارشد انجام میپذیرد. OKR کمک میکند احتمال تحقق اهداف سازمانی در این روش نسبت به سایر روشهای هدف گذاری بیشتر شود.

چه کسانی به OKR نیاز دارند؟

به طور کلی همه افرادی که دغدغه پیش رفتن سازمان در مسیر اهداف و استراتژیهای تعیین شده را داشته باشند اعم از مدیران ارشد، مدیران لایه میانی و عملیاتی و بدنه کارشناسی سازمان میتوانند از این روش بهره ببرد.

رابطه OKR و استراتژی

در سازمانها نیاز است استراتژی تعیین شود و سپس به کمک OKR آن را در سازمان جاری کنیم. بنابراین OKR همان استراتژی نیست و نمیتواند جایگزین استراتژی شود.

خروجی ارائه سرویس OKR توسط ما

  1. آموزش OKR در سازمان در دو سطح مدیران و کارشناسان
  2. تدوین پلن اجرای OKR در سازمان و تعیین گروههای هدف
  3. کمک به برگذاری جلسات تعیین OKRهای استراتژیک با حضور مدیران شرکت
  4. برگذاری جلسات تعیین OKRهای واحدهای تعیین شده به عنوان گروه هدف

بیزینس پلن/ طرح کسب و کار

بیزینس پلن یا طرح کسب و کار چیست؟

طرح کسب و کار یا بیزینس پلن، سندی است که اهداف تجاری، راهبردهای دستیابی به آنها و زمان‌بندی این فرآیند را معمولا در هنگام شروع کسب و کار مشخص می‌کند. این سند با بررسی جوانب بازاریابی، مالی و عملیاتی شرکت، نقشه راهی برای رسیدن به اهداف ارائه می‌دهد. بیزینس پلن می‌تواند در شناسایی فرصت‌ها و چالش‌های کسب و کار و جذب سرمایه‌گذاران یا دریافت وام تجاری مفید باشد.

چه کسانی ممکن است به بیزینس پلن نیاز داشته باشند؟

معمولا افرادی که قصد شروع یک کسب و کار را چه به صورت سنتی و چه به صورت استارتاپ را دارند ممکن است به این خدمت علاقمند باشند.

همینطور سازمانها و شرکتهایی که قصد دارند کسب و کار خود را توسعه دهند و محصول جدیدی به لیست محصولات خود اضافه نمایند بهتر است قبل از شروع به توسعه و تولید، طرح کسب و کار آن را تهیه نمایند.

رابطه بیزینس پلن و بیزینس مدل

مدل کسب و کار یکی از بخشهای بیزینس پلن است و معمولا برای رسیدن به مدل نهایی بارها بازنویسی میشود.

رابطه بیزینس پلن و پیش بینی مالی و Cashflow؟

جدول ورودی و خروجی نقدینگی و در نهایت جریان نقدینگی یک کسب و کار که بر اساس آن میزان بازده داخلی پروژه و نقطه سر به سر کسب و کار به دست می آید یکی از بخشهای بیزینس پلن است که معمولا با طرح تجاری/ بیزینس پلن اشتباه گرفته می شود. یکی از دلایل این کار، علاقه مندی سرمایه گذاران با تخصص مالی به این بخش است که باعث جدی تر شدن این بخش از کار میشود و در دراز مدت به عنوان طرح تجاری در نظر گرفته شده است.

نکته ای که حائز اهمیت است این است که در صورتی که بخش های مختلف تهیه بیزینس پلن انجام نشود، این جدول و ارقام و اعداد آن چیزی بیشتر از یک حدس و گمان بی پایه نخواهد بود.

صحبتهایی در مورد بیزینس پلن/طرح تجاری

برخی سرمایه گذاران بیزینس پلن را یک سندی صرفا برای عدد سازی می نامند و آن را حاصل تخیل صاحب کسب و کار می دانند و معمولا آن را نادیده می گیرند. یکی از دلایل این کار را دینامیک بازار و تغییرات غیر قابل پیش بینی محیط عنوان میکنند که بیراه نیست. تجربه ما این است که بخش تحلیل مالی پروژه در صورتی که پایه بیزینسی قوی آن را حمایت نکند، همان تخیل صاحب کسب و کار است و نمیشود به آن تکیه کرد.

در نظر ما یک بیزینس پلن جامع که توسط متخصصین این کار تهیه شود، نگاه با زاویه دید دیگری است به کسب و کار و کمک خواهد کرد تضارب آرا در مورد ارزش پیشنهادی یک کسب و کار یا محصول صورت بگیرد، استراتژی ورود به بازار مشخص شود و بر اساس آن بخشهای مختلف بازار، مشتریان هدف، قیمت و سایر بخش های آمیخته بازاریابی در یک سطح کلان تر استخراج شود. با بررسی این موارد و به همراه آن گامهای عملیاتی سازی کسب و کار و تحلیل ریسک کسب و کار کمک خواهد کرد که میزان عقلانیت موجود در یک طرح تجاری افزایش یابد.

از این نظر طرح تجاری که با جدیت و مشارکت صاحب کسب و کار و متخصصین این کار تهیه شده باشد به عنوان یک طرح جامع به پیشبرد کسب و کار کمک خواهد کرد.

خروجی سرویس تهیه بیزینس پلن ما

برگذاری جلسات مختلف با صاحبان کسب و کار جهت تحلیل عمیق و رسیدن به موارد زیر

  1. تیم پروژه و لیست شایستگیها
  2. بوم ارزش پیشنهادی
  3. بوم مدل کسب و کار
  4. استراتژی بازاریابی
    1. تحلیل بازارها
    2. بخش بندی مشتریان و انتخاب بازار هدف
    3. 4P
  5. تدوین استراتژی سازمان
  6. تحلیل ریسک کسب و کار
  7. تحلیل مالی پروژه

 

 

 

استراتژی محصول

مدیریت محصول چیست؟

مدیریت محصول یک عملکرد استراتژیک در یک سازمان است که بر روی توسعه، برنامه ریزی و بازاریابی یک محصول یا مجموعه‌ای از محصولات تمرکز دارد. این عملکرد شامل نظارت بر چرخه کارکرد کامل یک محصول از زمان طراحی و تولید تا راه‌اندازی، رشد و بازنشستگی نهایی آن از بازار می‌شود. مدیران محصول مسئول تعریف چشم انداز محصول، جمع‌آوری و اولویت‌بندی نیازهای محصول و همکاری نزدیک با تیم‌های چندگانه هستند تا اطمینان حاصل شود که توسعه و تحویل موفقیت‌آمیز محصول انجام شود.

رابطه مدیر محصول و مالک محصول

مالک محصول بیشتر بر روی جنبه‌های تاکتیکی توسعه محصول تمرکز دارد و به نزدیکی با تیم توسعه کار می‌کند، در حالی که مدیر محصول بیشتر بر روی جنبه‌های استراتژیک محصول تمرکز دارد و به نزدیکی با سایر ذینفعان، بازاریابی و سایر عملکردهای تجاری کار می‌کند. لازم به ذکر است که در برخی سازمان‌ها، به ویژه آن‌هایی که از روش‌های چابک استفاده نمی‌کنند، این نقش‌ها ممکن است با یکدیگر تداخل داشته باشند یا به یک نقش ترکیبی تبدیل شوند.

کدام گروه‌ها مخاطب اصلی مدیریت محصول در سازمان‌ها هستند؟

مخاطبان اصلی مدیریت محصول در سازمان‌ها شامل افرادی مانند:

  1. رهبری اجرایی: مدیران محصول معمولاً به رهبر اجرایی گزارش می‌دهند و مسئول ارتباط دادن استراتژی محصول، نقشه راه و عملکرد محصول به مدیریت ارشد سازمان هستند.
  2. تیم‌های توسعه و مهندسی: مدیران محصول با تیم‌های توسعه و مهندسی همکاری می‌کنند تا نیازهای محصول را به مشخصات فنی ترجمه کرده و اطمینان حاصل کنند که محصولات با کیفیت بالا به موقع تحویل داده شود.
  3. تیم‌های بازاریابی و فروش: مدیران محصول به صورت نزدیک با تیم‌های بازاریابی و فروش همکاری می‌کنند تا استراتژی‌ها و روش‌های راه‌اندازی، تبلیغات و فروش محصول را برای بازار هدف توسعه دهند و همچنین بازخوردها و دیدگاه‌های مشتریان را جمع‌آوری کنند.
  4. مشتریان و کاربران نهایی: در نهایت، مشتریان و کاربران نهایی محصول نیز مخاطب اصلی مدیریت محصول هستند. مدیران محصول باید نیازها، ترجیحات و رفتارهای آن‌ها را درک کرده و محصولاتی را ایجاد کنند که با بازار هدف همخوانی داشته باشند.

خروجی خدمت ما در مورد مدیریت محصول چیست؟

  1. نقشه راه محصول
  2. نیازمندیهای محصول
  3. برنامه‌های راه‌اندازی و GTM
  4. تجزیه و تحلیل عملکرد محصول
  5. ارتباط موثر واحدهای سازمان و همکاری